<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اورفه</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com</link>
<description>ادب نوشتی برای اهالی خوارزم  - نقل مطلب تنها با اجازه نویسندگان جایز است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 17 Dec 2012 06:03:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>آدرس جدید</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/164</link>
<description>دوستان عزیزی که در این مدت از سکوت من می پرسیدند ٬ من مدتی است که آرام آرام در حال اسباب کشی بودم و آدرس جدیدم هم این است: www.farzamparva.com www.farzamp.com قدم رنجه فرمایید.</description>
<pubDate>Mon, 17 Dec 2012 06:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/164</guid>
</item>
<item>
<title>از من برای آبی آبان شعر بخواه...</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/163</link>
<description>وقتی رقصی آغاز می کنی در کهکشان تغزل و من غوطه می خورم در آبی چشمانت باله هایت را آنجا تکان می دهی که بالهای من جوانه زده اند مگر بر زمین گام می زنی چلچله غزل خوان من که برای پایکانت از من شعر طلب می کنی؟ من هم نشین اقیانوس تو ام از من برای آبی آبان شعر بخواه آبی چشمان تر در انعکاس آسمان...</description>
<pubDate>Thu, 01 Nov 2012 14:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/163</guid>
</item>
<item>
<title>ابراهیم گلستان در مورد وبلاگ نویسان...</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/162</link>
<description>گشتی کوتاه در میان مطالبی که در حوزه های مختلف در وبلاگها نوشته می شوند انسان را به این فکر می اندازد که متاسفانه انگار ابراهیم گلستان این حرف را در مورد بسیاری از وبلاگ نویسان گفته است: &quot;کسانی که... حرف ندارند٬ نام ندارند و چهره های باطنشان چون خمیر توی تغار نانوایی بدون شاخص و شکل و نپخته است و فطیر.&quot; البته در حوزه ادبیات خیلی از این خمیرها مخاطبان خمیری خود را پیدا می کنند. اما در حوزه های تخصصی مانند روانکاوی و روانپزشکی و روانشناسی برای نقدهایی که</description>
<pubDate>Thu, 01 Nov 2012 13:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/162</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنامه دارالمجانین - بخش دوازدهم</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/161</link>
<description>اصغر - ببین چطوری این دوتا وحشی رو از هم جدا می کنم؟ فرهاد - وحشی؟! اصغر - اصلن من خود آفرینشم٬ من قدیمترینم دکتر - اه بسه دیگه... تا دو دقیقه پیش از بریدن می ترسید حالا ادای خدایان رو در میاره. یعنی دیگه از بریدن نمی ترسی؟ اصغر - تا موقعی که این جارو دستمه نه! واسه بریدن چی بهتر از جارو! خسرو (رو به اصغر) - مرا سد مکن... اصغر (با تکان دادن جارو) - تو را هزار بار... خسرو - بگذار وظیفه ام را در مورد این ملعون انجام دهم مهین بانو - جیگر وظیفت خسی جون فرهاد</description>
<pubDate>Fri, 26 Oct 2012 12:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنامه دارالمجانین - بخش یازدهم</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/160</link>
<description>شیرین - جان با جان و تن با تن بپیوست تن از دوری و جان از داوری جست مهین بانو - جووووووووون... خسرو - راستی من ... همان است که هست... هر چند بر شوربختی شما فرجی نباشد... اصغر - شوووووووووووور یا شو ور؟ بابا بگیرش قال قضیه رو بکن دیگه! شیرین - تو خسروی خسروی من باش... آیا این گزافه است؟ می دانستم... می دانستم داستان مرگ تو آسان نیست... داستان مرگ تو افسانه ای پرداخته ی آنان است که خوشبختی عشاق را نتوانند دید...</description>
<pubDate>Tue, 23 Oct 2012 13:59:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/160</guid>
</item>
<item>
<title>آه آب آه باران</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/159</link>
<description>آه صدایت را شنیدم صدای آهت را ای باران حاصلخیز که جان چوب در آغوش تست! صدای آهت را به گاه ترک چوب با غم جانکاه که چوب بر آتش تحمل حجم تو را ندارد... صدای آه آب آن طرفه صدا و اخگرهای آتش نقطه های پایان جملاتش! - که هیچ چیز جز انعکاس تهی در جمله های باز طنین افکن چاه های «واهمه های بی نام و نشان» نیست - ای آب! ای آه تو انعکاس روح عالم در تهیای من! ای خط حامل طنین هستی! چه خوشست مردن که درگذشتن آوای تمام آسمان آبی است به وقت باران...</description>
<pubDate>Tue, 23 Oct 2012 13:20:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
<item>
<title>بودا...</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/158</link>
<description>روزی مردی به بودا گفت: من خواستار خوشبختی هستم. بودا پاسخ داد: اول &quot;من&quot; را کنار بگذار٬ منیت را. سپس &quot;خواستن&quot; را کنار بگذار٬ خواسته را. و اکنون تمام آنچه برایت باقی است٬ &quot;خوشبختی&quot; است. (ترجمه از ب. بداغ)</description>
<pubDate>Sun, 14 Oct 2012 16:56:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/158</guid>
</item>
<item>
<title>برای دستانت که گفتی برایشان شعر نگفتی...</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/157</link>
<description>گنجشگکی قلبش سینه دران در بارش برف زمستان شاخه های سرد درخت را به شمارش: &quot;پوم تاک٬ پوم تاک٬ پوم تاک... آه! شاخه هایت را ندیده بودم درخت ریشه دار من! درخت تاک!&quot;</description>
<pubDate>Fri, 12 Oct 2012 18:09:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/157</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشنامه دارالمجانین - بخش دهم</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/156</link>
<description>خسرو - یاوه سرایی هماره گناهی نابخشودنی است٬ بویژه در عشق! فرهاد (مستاصل٬ رو به دکتر) - فکر می کنم دیگر اینجا جای من نیست. کارم هم که به پایان رسیده ... اگه اجازه بدین... موندن من هم داره کارا رو خرابتر می کنه... دکتر - کی گفته کار شما به پایان رسیده؟ (کلنجار دکتر و فرهاد بی صدا ادامه می یابد) شیرین ( رو به مهین بانو) - یعنی این خسروی شهریار است؟ آیا سرنوشت چنین بود که از هر دو داغی که بر سینه دارم٬ در دخمه ای این چنین٬ در این مغاک پرده بر گیرم؟...</description>
<pubDate>Wed, 10 Oct 2012 07:03:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/156</guid>
</item>
<item>
<title>برای آنکه روحش را ارزان فروخت و به خود بالید...</title>
<link>https://farzamorphe.blogfa.com/post/155</link>
<description>دریانبرد! به نام ایزد برافراز بادبانهایت بر فراز بحر المیت که از بتهوون ات جز مردمکی خروس خوان بر زمین جزغاله باقی نمانده است...</description>
<pubDate>Wed, 10 Oct 2012 06:23:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>farzamorphe</dc:creator>
<guid>farzamorphe.blogfa.com/post/155</guid>
</item>
</channel>
</rss>
