مانیفست
جنینی که جفت خود می جود
نه آهویی که جفت می جوید
دشنه ای که سینه می شکافد
نه گل سرخی صدقه ی خدایان موهوم
بارش تگرگی بر گرگی گرسنه
نه زلالی برکه ای بر دهان آهو
خنجری از پشت٬ از دوست
نه سپاس گرمای دستی مهر افزون
شعر من تق تق بارش قطرات خون است
بر سنگفرش گدازه ها
چکاچک شمشیرهای نفرت
بر جمجمه های سرخ غرق در خون
دق دق انگشتان لرزان پزشکی
بر بالین قلبی محتضر
پت پت آخرین شعله شمعی
تا ته سوخته...
ای راحت شدگان راحتکده های عشرت
شما را به شعر٬ به شعور
چه کار؟
از تن خود کاستی بگیرید و کام
که زمین
از هم اکنون
برای پی و رگ بیکار مانده تان
سفره ای گران و رنگین
فراهم کرده است
شما را
به شعر
چه کار؟