ناخن های زمینی
ناخنهاي زميني
ناخنهاي چيده
به پايان راه رسيدند
و من ميروم همچنان
تا بيكراني خورشيد
تا آنسوي آبهاي آبي
تا آنجايي كه
قسمت ناخون چيده نيست
تا منتهاي تقدير خونِ شهادتي
كه هنوز از سرشاخههاي درخت تنهايي
قطره قطره
ميچكد
اي درخت!
ببار بر زمين
از گلوي خونين مكررت
كه زمين
آن شيار شيار آكنده از خون نياكان
هنوز عطش را
چون فريضهاي
بر پستيهاي خود
نوشته است
و هنوز ميخرامد
در فضاي بيكران
تا فرزندانش را
با عشق و عطش
پرورش دهد...