چخوف وين را توصيف ميكند...
كاش ميدانستيد وين چقدر زيباست! با هيچيك از شهرهايي كه تاكنون ديدهام نميتوانم مقايسهاش كنم... كليساهاي غولآسا، اما بزرگيشان آدم را نميكشد، بلكه چشمها را مينوازد، چون مثل دوكهاي ريسندگي جلوه ميكند. مخصوصا كليساي بزرگ سن استفان و كليساي ووتيو كه زيبايي ويژهاي دارد. آنها شبيه ساختمان نيستند، بلكه به نان شيريني ميمانند. مجلس، سالن شهر، دانشگاه... بينظير است. همه چيز بينظير است و من تازه از ديروز فهميدهام كه معماري واقعا هنر است. در اينجا اين هنر را، آنطور كه نزد ما معمول است، تكه تكه نميبيني، بلكه به فاصله چندين ورست گسترش يافته است. آثار تاريخي فراوان، در هر خياباني حتما كتابفروشي....(20 مارس 1891)(چخوف در قاب تصویر/ سهراب برازش/ نشر نی ۱۳۹۰)
مکانها و زمانها گاهی رازهای ناگشودنی را آشکار میکنند... این وین ۱۸۹۱ است از دید یک اروپایی دیگر٬ و آن وقت این همه شگفتی؟! این وین در تب و تاب آشکار شدن چه چیزی است؟