فلسفه عشق (پرسي شلي 1822 – 1792 )
چشمهها به آغوش رودها ميرسند
و رودها به آغوش اقيانوسها،
بادهاي بهشتي در آغوش هم ميپيچند
خوش و شيرين؛
تنها «تنها» در جهان
«هيچ» است،
همگان در جهان
در آغوش هماند؛
اين قانون جهان است –
پس چرا آغوش تو از من جداست؟
نگاه كن كه چگونه ميبوسد
كوه آسمان را
و موج
موج را؛
قانون گلها
خوار داشت گلْهمشيرهها را منع كرده است:
و زمين در نور خورشيد،
و دريا ها در نور ماه
غوطهور است –
تمام اين بوس و كنار
به چه ميارزد
اگر بوسه تو نيست؟
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 18:31 توسط بهمن بداغ - فرزام پروا
|