بیانیه
مرا با آن اجساد
كه هر روز از تشييع جنازه ارواحشان برميگردند
خويشي نيست.
مرا با آن اجساد
كه چشمانشان در نهانخانه حفرههاي جمجمه
تنها رد خوشبختي ديگران را
دنبال ميكند
كاري نيست.
مرا با آن رقيبان
كه در رقت و آه آه و ناله
گوي سبقت ميربايند
حكايتي نيست.
مرا با آن ناخنهاي جنايت
كه كتابي را در رف تاقچه ميجويند
تا رد خون را پاك كنند
اميد وصلتي نيست.
مرا با آن زبانان لق
كه تنها چرخيدن را در محفظه دهان
براي تلنبار كردن مهملات
چاره كردهاند
صحبتي نيست...
مرا با آن ارواح خزيده در گوشههاي ترس
مرا با آن اجساد لميده بر مخدههاي كسالت
مرا با آن گوشوارهاي سنگين گوشهاي سنگينتر
مرا با آن اجساد متفرق،
كه تنها نشان اتحادشان
پاهايي است كه به موازات هم
جويهاي پستي را دنبال ميكنند
مرا با آن آرنجهاي پوشيده از مفرغ
و بدنهاي آكنده از زره
مرا با آن لغات نغز بر دهان عفريته
چه كار؟
من با بارانهاي سخت موسمي
بر ارواح و اجساد نياكان
من با گلوهاي دريده از فرطِ
عشقهاي به فرياد نيامده
من با پاهاي پيوسته به قپان
و دستهاي پيله پاره كن
من با عقابهاي نشسته بر قاف
و كبوتران همهْ عمر - نغمهْ جو
سخن ميگويم.
27/8/90 هنزك