خيانت...
خيانت را انواع و اقسامي است. خيانت تنها آن زني نيست كه در غياب همسر با مرد ديگري همبستر مي شود و بعد از طرد شدن توسط همسر همدلي و طرفداري سوزناك تمام ساده لوحان و ابلهان عالم را بر مي انگيزد. خيانت تنها آن مردي نيست كه در جبهه جنگ خود را تسليم دشمن مي كند. خيانت تنها آن پزشكي نيست كه وقت كافي براي معاينه و تشخيص بيمارانش نمي گذارد. خيانت تنها آن كسي نيست كه از مطالب ديگران مي دزدد و با آنها در وصف عظمت خويش قلمفرسايي مي كند. خيانت تنها از آن كساني نيست كه حقايق را وارونه جلوه مي دهند. خيانت تنها از آن كساني نيست كه عرصه زمين را براي موجودات زنده ديگر تنگ مي كنند. خيانت تنها...
گاهي خيانت انسانها نه به انساني ديگر، كه به انسانيت، نه به هموطنان خود، كه به مفهوم وطن، نه به بيماران ، كه به طبابت، نه به دانشمندان، كه به دانش ، نه به حقيقت، كه به حق و نه به موجودات زنده، كه به زندگي است.
بروتوس در نمايشنامه ژوليوس سزار شكسپير در توظئه قتل دوست خود سزار شركت مي جويد، با اين فكر كه جلوي از بين رفتن جمهوري را بگيرد، و تاوان آلت دست شدن خود را با كشته شدن اش مي دهد. بروتوس به انساني به نام سزار خيانت مي كند، اما نه به جمهوري، و نه به انسانيت...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 0:26 توسط بهمن بداغ - فرزام پروا
|